الملا فتح الله الكاشاني

94

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

به حضرت رسالت ( ص ) رسيدند و آن شب چهاردهم ماه بود و قمر بمرتبهء بدريه رسيده ابو جهل گفت اى محمد بر وفق دعوى خود بما ايتى بنما و الا سر تو را بشمشير بردارم فرمود كه چه ميخواهى ابو جهل ملعون به آن يهودى گفت كه چه چيز است كه فعل آن متعذر باشد و از تحت قدرت بشر بيرون در چپ و راست خود مينگريست و در اين باب انديشه ميكرد يهودى گفت كه محمد ( ص ) ساحر است و آنچه از او اقتراح مىكنيم به قوت سحر ان را بما مينمايد به او بگو تا ماه را بشكافد كه سحر در آسمان تاثير نميكند و ساحر را در آن تصرفى و اقتدارى نيست و چون از اتيان ان عاجز شود او را بقتل رسانيم ابو جهل گفت اين ماه را براى ما بشكاف ان حضرت دعا فرمود انگشت سبابه برآورد و اشاره به ماه كرد ماه را دو نيم ساخت يك نيمه آن بر جاى خود بماند و نيمى ديگر به طرف ديگر رفت و زمانى به آن هيئات بماند ابو جهل گفت ان را ملتسم ساز آن حضرت اشاره فرمود هر دو نيمه بهم پيوستند يهودى ايمان اورد ابو جهل پر جهل گفت كه او چشم ما را بسحر بسته است و بجهة ان قمر را منشق بما نمود از جماعت مسافران كه از اطراف افاق برسند بپرسند بپرسيم تا ايشان امشب انشقاق قمر را ديده‌اند يا نه چون از آينده و رونده پرسيدند جواب دادند كه در فلان شب ماه را به دو نيمه ديديم با وجود اين معجزهء باهره ابو جهل ايمان نياورد و ان را حمل بر سحر كرد و كفار قريش نيز تابع او شدند گفتند سحركم ابن ابى كبشه سحر كرد بر شما اين ابن كبشه و تسميهء او به اين اسم آنفا سمت ذكر يافت حق سبحانه اين آيه فرستاد كه * ( وَإِنْ يَرَوْا ) * و اگر ببينند كافران * ( آيَةً ) * نشانهء از ايات قدرت ما كه ان اظهار معجزهء نيره است بر دست پيغمبر تا دليل صدق دعوى او باشد * ( يُعْرِضُوا ) * اعراض كنند از تامل كردن در ان و روى بگردانند از انقياد نمودن به صحت ان بجهة عناد و حسد * ( وَيَقُولُوا ) * و گويند كه اين آيت * ( سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ) * جادوييست دايم و مطرد يعنى هميشه سحر از محمد صادر مىشود و دايم الاوقات به اين ارتكاب مينمايد آيه دال است بر آنكه ايشان قبل از اين ايه آيات مترادفه و معجزات متتابعه را از آن حضرت مشاهده كرده بودند و ميتواند بود كه مستمر بمعنى محكم باشد مشتق از مره كه بمعنى قوتست يعنى اين سحرى محكم است و قوى يا بمعنى مستبشع ماخوذ از استمر اذا اشتد مرارته يعنى اين امرى بشع و با مرارتست و يا آنكه ماخوذ باشد از مار كه بمعنى ذاهبست يعنى اين چيزيست رونده و زايل شونده كه باقى نماند بر عرصه روزگار يا رونده از زمين به آسمان از زجاج منقولست كه اين آيه دالست بر وقوع شق قمر از آن حضرت و رد قول جماعتى كه مىگويند شق قمر در روز قيامت بوقوع خواهد آمد و صاحب طبرسى آورده كه حق سبحانه و تعالى بيان فرمود كه شق قمر ايتى است بر اعجاز پس بايد كه وقوع آن در دنيا باشد تا استدلال كنند